کد خبر: 120
تاریخ انتشار:
1398/06/10
35  بازدید

انتخاب روش نوآوری درست در زمان درست

در صنایعی که از بلاتکلیفی رنج می برند، شرکت ها چگونه به توانایی خود برای نوآوری کردن نگاه می کنند؟ و چگونه به نوآوری ویژه (Innovation Premium) در بازار دست می یابند و آن را حفط می کنند؟

 

 

ترجمه (Choose The Right Innovation Method At The Right Time)

 

 

در صنایعی که از بلاتکلیفی رنج می برند،  شرکت ها چگونه به توانایی خود برای نوآوری کردن نگاه می کنند؟ و چگونه به نوآوری ویژه (Innovation Premium) در بازار دست می یابند و آن را حفط می کنند؟

ما دریافتیم، مدیرانی که به شرکت های خود کمک می کنند تا یک نوآوری ویژه خلق و حفظ کنند، از مجموعه متفاوتی از ابزارها نسبت به همتایان سنتی خود استفاده میکنند – ابزار هایی که برای کسب و کار و به خصوص برای مدیریت بلاتکلیفی طراحی شده اند.

اگرچه این ابزار با نام های بسیار متفاوتی وجود دارند (به عنوان مثال: استارت آپ لاغر، تفکر طراحی، برنامه نامه ریزی مبتنی بر اکتشاف، نرم افزار چابک و...) که در واقع آنها یک نقطه اشتراک دارند، که آن‌ها در ابتدا با توجه به مراحل فرآیند نوآوری متفاوت هستند. به عنوان مثال تفکر طراحی (Design Thinking) بر درک مشکلات مشتری تاکید میکند، در حالی که استارت آپ لاغر بر تجربه راه حل ها تاکید دارد. یک تفاوت مهم دیگر: آنها تمایل دارند ابزار هایی باشند که به راحتی مورد قبول استارت آپ ها واقع شوند، اما مدیران روزانه با ثبت های سازمانی در تکاپو هستند.

در این تحقیق، بطور خلاصه در روش نوآور، ما این دیدگاه‌ها را در فرآیند نوآوری نهایی ترکیب می‌کنیم و نشان میدهیم که چگونه نوآوران شرکت های موفق این اصول را با افزایش هزینه نوآوری تطبیق داده اند:

 

 

اگرچه این فرآیند ممکن است حتی در ظاهر ساده به نظر برسد، اما میلیارد ها دلار هدر رفته در پروژه های شکست خورده نوآوری سالانه به ما می گویند که انجام آن آسان نخواهد بود. طبیعتا، نوآوری یک فرآیند آشفته است و ممکن است متوجه شوید که شما یک الگوی متفاوتی را شروع کرده باشید (برای مثال شما از قبل یک راه حل یا نوآوری مدل کسب و کار را در ذهن دارید) اما این الگو به ما کمک میکند که حتی در این موارد به یاد داشته باشیم، هر المانی که قبل از شروع کسب و کار باید در نظر بگیریم – ما را در معرض خطر شکست قرار میدهد.

در شکل زیر، فعالیت‌های کلیدی هر مرحله را خلاصه‌سازی می‌نماییم:

 

 

نوآوری‌ها همیشه با یک بینش در مورد نیاز بالقوه، راه‌حل، یا مدل کسب‌وکار شروع می‌شوند. این ها پرتوهای الهامات، نشانه های وجود یک مشکل و سوپرایز هایی در دنیای پیرامون شما هستند که کمین کرده اند. برای مثال، گری کراکر (Gary Crocker) به عنوان نماینده فروش در Baxter، برنامه شلوغی داشت، اما تا جایی که ممکن بود زمان زیادی را صرف مشاهده افراد حرفه ای می کرد تا آنها را بهتر بشناسد و به دنبال سوپرایز بگردد. زمانی که دید جراحان قلبی در اتاق عمل کار میکنند، به چیزی واضح و در عین حال نادیده گرفته شده پی برد: یک عالمه خون وجود داشت. چرا؟ البته که آن یک جراحی قلب بود. اما خون باعث مشکلات بزرگی برای جراحان می‌شد که سعی می‌کردند به سرعت کار کنند. کراکر به اولین شرکت چندین میلون دلاری خود دست یافت، شرکتی برای ایجاد "لوله کشی" که جراحان قلب در حال حاضر از سراسر جهان برای مدیریت جریان خون در طی عملیات‌های قلبی استفاده می‌کنند. در این مقاله، ما رفتار مشاهده و رفتار های دیگر را مورد بحث قرار می دهیم که از آن‌ها برای افزایش شانس مواجهه با یک سورپرایز ارزشمند استفاده می‌کنیم.

هنگامی که شما یک دیدگاه داشته باشید، اغلب نوآوران، اشتباه پریدن به راه‌حل‌های مستقیم را بدون درک اولین مشکل حقیقی، یعنی کاری که باید انجام شود، مرتکب می شوند. به عنوان مثال، هنگامی که مدیریت عملکرد پشتیبانی فن‌آوری ابتدا به یک مشکل اصلی برای سازندگان نرم‌افزار تبدیل شد، اکثر تازه واردها در این بازار فرض کردند که راه‌حل، ایجاد یک پایگاه ‌داده دانش برای تکنسین‌ها باشد. اما مایک ماپلس (Mike Maples) و تیمش از این رویکرد اجتناب میکردند، در ابتدا هفته ها مراقبت از تکنسین ها، زمان‌بندی تماس‌های آن‌ها، گوش دادن به مکالمات و نقشه‌برداری از این فرآیند. آن‌ها کشف کردند که تنها ۲۵% از این تماس ها در واقع برای حل مشکل یک پایگاه‌ داده دانش هزینه شده‌اند . 75% درصد دیگر ، پرداختن به جزییات ساده اداری، مانند تعیین سیستم عملیاتی و سطح پشتیبانی مورد نیاز، صرف شد. مایک ماپلس و تیمش برای ساخت یک محصول چند میلیون دلاری بر اساس درک عمیق این مشکل که رقبای آنها از دست داده بودند، ادامه دادند.

بعد از اینکه بدانید در پی حل چه مسئله ای هستید، باید سریع ترین راه حل را پیدا کنید. همه ارزش نمونه های اولیه را درک میکنند و بسیاری از آنها ایده حداقل محصول قابل دوام (Minimum Viable Product) را شنیده اند. چیزی که ما یافتیم این بود که نوآوران از چهار نوع نمونه استفاده کردند: نمونه های اولیه نظری، نمونه اولیه مجازی (یا Pretend-o-types)، حداقل محصولات ماندگار و در نهایت حداقل محصول عالی که به منظور کاهش خطرات و اعتبارسنجی سریع راه حل انجام می دهند. یکی از مثال های مورد علاقه ما؟ کوین (Coin). بنیانگذاران احساس می کردند که اغلب افراد از حمل کارت های اعتباری متعدد نفرت دارند و این ایده را داشتند که یک کارت اعتباری دیجیتال ایجاد کنند که حاوی اطلاعاتی باشد که باید به عنوان کارت های اعتباری استفاده شود. آنها یک ویدئو ساده ایجاد کردند و ویژگی های محصول را که هنوز وجود نداشت را توصیف کردند و از پیش سفارش دهندگان ارزیابی محصول را خواستار شدند. ویدئوی محصول قبل از اینکه در بازار عرضه شود در مدت یک سال بیش از ده ها هزار فروش داشت. با استفاده مقدار بیشتری از یک ویدئو (یک نمونه اولیه مجازی)، آنها تایید کردند که مشتریان میخواهند خرید کنند و قادر به دریافت اطلاعات درباره آنچه که برای آنها بیشتر اهمیت دارد هستند.

در نهایت، اگرچه نوآوری های افزایشی می توانند مدل های کسب و کار فعلی شما را رونق بخشند، اغلب نوآوری های جدید به یک مدل کسب و کار جدید نیاز دارند. شما باید برای یافتن مدل کسب و کار جدید، به خصوص استراتژی go-to-market، و یا روش منحصر به فردی که مشتریان شما در مورد ارزیابی، خرید، استفاده و دسترسی به محصول خود پیدا می کنند، تجربه پیدا کنید. این یک مفهوم آشناست. چیزی که متفاوت است عمق تعامل با مشتری است که شما باید استراتژی go-to-market درست را برای نوآوری منحصر به فرد خود بیابید. گاهی اوقات تغییرات ساده هستند. چندین سال پیش، مِرک (Merck) یک بازدارنده بازجذب سروتونین را راه‌اندازی کرد که علی‌رغم داشتن مکانیزم عمل ضد افسردگی، به شدت فروش پایین را تجربه کرد. تنها پس از مصاحبه با پزشکان و بیماران، آن‌ها متوجه شدند که مشتریان این محصولات را با برچسب مرتبط می‌دانند. Prozac صاحب برچسب "افسردگی" بود اما برچسب "اضطراب" نسبتا بدون رقیب بود. مِرک داروهای جدید را دوباره ساخت و به میلیاردها دلار فروش رسید. پس از اینکه این عناصر از ابداعات خود را میخکوب کردید، پس آماده اید. قبل از آن، مقیاس گذاری نوآوری شما را از بین خواهد برد، زیرا منابع واقعی ارزشمند شما را می سوزاند.

اگرچه فرآیند نوآوری نامرتب و غیر خطی است، اما هر نوآوری که ما مطالعه کردیم از مراحل مشابهی عبور کردیم. اگر شما با مشکل شروع می کنید، از طریق پله ها (Steps) کار کنید. اگر شما یک تکنولوژی یا محصول دارید، به عقب برگردید و مشکلی را که در حال حل آن هستید درک کنید. از استفاده از نظرسنجی و مطالعات بازار اجتناب کنید به اعماق بروید و قلب و ذهن مشتریان خود را در طی این فرآیند درک کنید. اگر چه شما ریسک نوآوری را از بین نخواهید برد، اما می‌توانید به طور چشمگیری آن را کاهش داده و از هزینه های شکست به خوبی کم کنید و چندین فرصت برای رسیدن به هدف به شما می دهد.


اخبار مرتبط

اولین نفری باشید که نظر خود را با ما در میان میگذارید.

ارسال نظر

شما هم می توانید در مورد این مطلب نظر دهید. کاربر گرامی چنانچه تمایل دارید، نقد یا نظر خود را ثبت نمایید. نقد شما پس از تایید در سایت نمایش داده خواهد شد.

نام
شماره موبایل  
آدرس الکترونیک  
متن نظر
کلمه امنیتی
Captcha
تکرار کلمه امنیتی